یک پست طولانی+مسافرت+از شیر گرفتن پسرم
سلام با تاخیر زیاد ببخشید پسرم دو سه هفته ای میشه که وبلاگتو آپ نکردم آخه وقت نکردم عزیزم چهاردهم این ماه که چند روز تعطیلی در پیش داشتیم یکدفعه تصمیم گرفتیم بریم اصفهان صبح زود بیدار شدیم و راه افتادیم و مامان جان اینارو حسابی ذوق زده کردیم خلاصه وقتی اونجا رفتیم شیر خودن شما شدیدتر شده بود همش به من چسبیده بودی خدا خیرش بده مامان جان رو پیشنهاد داد شما را از شیر بگیرم و منم قبول کردم و از چسب سیاه کمک گرقتم روز اول (93/03/17 )موقع خواب کلی گریه کردی
اونقدر که خودت از حال رفتی و خوابیدی
طی روز هم با خاله ها سرگرمت کردیم و مامان جان کلی خوراکی واست خریده بود که با اونها مشغول بودی چندباری اومدی و قیافتو کج و کوله میکردی یعنی اوخ شده
و میرفتی من کلی نذر و نیاز کردم که اذیت نشی سوره بقره را خوندم میگن برای آسون گرفتن بچه از شیر خوبه
.خلاصه همون روز اول وقتی با خاله جونیها رفته بودیم پارک بعدش شما را بردیم آرایشگاه و شما مثل قبل حساااااااااابی گریه کردی اما با سشوار و ژلی که واست زد محشر شده بودی.خلاصه شب اول ساعت یک ونیم خوابیده اومدی کنارم بغلم کردی و خوابیدی من حسابی ذوق کرده بودم 

تا صبح هم اصلا بیدار نشدی ساعت هفت صبح آب خوردی و دوباره خوابیدی شبهای بعد هم خیلی خوب بودی و هستی تا صبح میخوابی فکر نمیکردم شما با این وابستگی شدید اینقدر راحت از شیر جدا بشی خدا جونم شکرت
.فقط من خیلی اذیت شدم 
دوشب نتونستم بخوابم اونم فدای سرت پسرک نازم.یک مرحله ی بزرگ را پشت سر گذاشتیم.مامان جون مهربونم مرسی که کمکم کردی انشاالله همیشه سلامت باشی و سایه ات بالای سرمون باشه
.بله چند روز پیش هم با خاله عطیه برگشتیم تهران و خاله چند روزی مهمون ما بود.البته بگم که از موقعی که از شیر گرفتمت یکم بهونه گیر شدی و گاهی لجبازی میکنی که امیدوارم زودتر این اخلاقت هم تغییر کنه.همچنان علاقه ی زیادی به جاروبرقی و لباسشویی داری هرچی گیرت میاد میریزی توی لباسشویی
.اینو بدون که مامان و بابا عااااااااشقتن
اول چندتا عکس از قبل از رفتنمون به اصفهان..........
امیرحسین و مامانو بابا در النگه.....

فقط دنبال به قول خودش فوت فوتی میگرده
...



چمن هارو میکنی میریزی روی سر خودت و بابامیثم
...

و پای بنده
...

قبلا که خیلی کوچولو بودی برده بودیمت رودخونه اما اینبار آقاتر شده بودی و حسابی ذوق کرده بودی و میگفتی آبازی و سنگ پرت میکردی توی آب
...



و بعد از آب بازی های فراوان و دل نکندن شما از رودخونه به زور برگشتیم خونه
....

مدل موهای پسرم
....



روز اول که از شیر گرفتمت..

اینجا هم خونه ی بابایی حاجی توی مشکنان از کربلا اومد بودن و ما رفتیم دیدنشون و شما واااااای آب دیدی و تمام لباسهاتو خیس کردی 





در راه برگشت از اصفهان....




یک پست طولانی+مسافرت+از شیر گرفتن پسرم 




